بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ اَللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِي كُلِّ سَاعَةٍ وَلِيّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِيلًا وَ عَيْناً حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِيهَا طَوِيلاً اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّل فَرَجَهُم وَاَهلِک اَعدائَهُم

تبلیغات تاظهور
khamenei-ir
آخرين بروزرساني ها دوشنبه, 30 تیر 1393 ساعت 03:57 انجام شده

تعداد اعضا: 4 
تعداد مطالب: 3009 

سوره نمل (1) تعریف علم، اقسام علم(علم الهی و علم اکتسابی) وجوب علم آموزی و تسلط علمی حضرت سلیمان(ع)

سخنرانی (متن) - آشنایی با قرآن کریم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سوره نمل

جلسه اول

31/1/85

 

تعریف علم ، اقسام علم(علم الهی و علم اکتسابی) وجوب علم آموزی و تسلط علمی حضرت سلیمان

 

 

یکی از راههای راحت فهمیدن قرآن این است که مجموعه قرآن یا کل قرآن یا یک سوره یا یک بخش و یا یک عبارتی گاهی یک آیه گاهی یک کلمه و درمورد حروف مقطعه یک حرف، از پیش بدانیم که تصویر کاملی از یک معرفت است. از یک شناختی که ما لازم داریم برای اینکه درست زندگی بکنیم و به هدفهای بالایی برسیم. دقیقا برای مثال تصویر یک نقشه، مثل این می ماند که قرآن کریم توضیحات مکتوبی است که اگر کسی بلد باشد نقشه را رسم کند، با این توضیحات مکتوب می می تواند آن نقشه را رسم بکند. مثلا تا پیش از این مرسوم بود که گنج های زیادی داشتند و یا اموال زیادی داشتند و به نحوی می خواستند آن را یک جایی مخفی کنند موقعی که مخفی می کردند برای اینکه آن محل را گم نکنند اسم آن محل را می نوشتند، نقشه اش را نمی کشیدند که هر کسی بتواند برود. این تبدیل شده بود به یک علم، علم نقشه خوانی؛ که آن متن را افرادی بودند که می توانستند تبدیل کنند به شکل و نقشه که شما بفهمید آقا اینقدر مسافت از این شهر باید بیرون برود، وارد فلان فرعی بشود، فلان تپه،  فلان جا مثلا آنجا را که بکنی مثلا به آن گنج برسد. یعنی یک متن تبدیل می شود به یک نقشه، و یا یک نقشه تبدیل می شد به یک متن.

تصویر کلی که ما از قرآن کریم، از سوره ها، از آیه ها و حروف مقطعه و بعضی از کلمات ما داریم، تصویر نقشه زندگی ماست. اما نقشه فعلا به صورت متن است. گرافیک، طرح و عکس نیست که ما بتوانیم ببینیم. خب متن را باید بخونه یکی یکی این کلمات را تبدیل به شکل بکنددر ذهنش،  آنها را به هم بچسباند یک تصویری بشود در ذهنش. اما عکس دیگر این مشکل را ندارد ، عکس را وقتی شما می بینی، دقیقا به ذهنت منتقل می شود و دیگر نمی خواهد تلاش عقلی و فکری روی آن بکنید.

مثال علمی ترش همین گرافیک کامپیوتر که وقتی ما یک عکسی را در مانیتور می بینیم و یا تلویزیون که کلی از برنامه هاش دیجیتالی است، این فقط یک مشت اعداد است، آن کامپیوتر و رایانه که این را تحلیل می کند و آن عکس را به ما نشان می دهد و یا گاهی متن می بنید. متن هم پر از اعداد صفر و یک است و نمایش آن اعداد و کلمات و حروف مثلا یک نرم افزاری و یک عکس است و هر چیزی دیگری که ما در مانیتور و صفحه های نمایشی دیگر می بینیم.

این مثال روز را که می زنیم فقط به این جهت است که ما زودتر به این نگرش و فهم برسیم. در هر صورت قرآن آن تصویر بزرگ است و اینها نوشته هایش است و ما باید قدرت پیدا بکنیم که آن نوشته را تبدیل به آن عکس بکنیم در ذهنمان آن نقشه را که پیدا بکنیم مطابق آن مسیر می رویم به سوی آن گنج، به آن معرفت، به آن شناخت، به آن هدف، به آن کمال می رسیم.

اما راه این چیست؟ شما نقشه های جغرافیایی را ببینید، استانداردش این است که گوشه سمت چپ پایین کلیاتی را تعریف کرده که نشانه هایی داده که شما این نقشه را با این علامت ها ببینید مثلا دو تا خط موازی گذاشته و این نشانه جاده است. دایره مثلث ، و ... هر چیزی نشانه ای موردی است. اصول کلی نقشه یعنی مولفه ها ی اصلی نقشه را آنجا متذکر شده است. شما اگر آن را بلد باشید می فهمید آن نقشه چی هست و کجاست و چی را می خواهد معرفی کند.

دقیقا قرآن هم همین است. قرآن اصولی دارد که اگر کسی آن اصول را پیدا بکند دقیقا قرآن را می تواند بفهمد وقتی قرآن را باز می کند، می فهمد خدا از این آیه چه چیزی را می خواهد بگوید. چه پیغامی برای او دارد این آیه الهی و یا کل قرآن. در سوره ها و در آیه ها و در کلمات و حروف مقطعه قرآن هم همین است. کسی که این اصول را بداند می تواند این تصویر را برای خودش مجسم کند و بفهمد که خدا چه چیزی می گوید و فهم کند برود. اینکه فقط متن نیست، به خاطر اینکه تصویر همه جوره ممکن است با من ارتباط برقرار بکند. حالا مثلا تصویر های امروز شده انیمیشن. حرکت هم دارد صدا هم دارد، حالا شاید بو هم به آن اضافه کنند. مثلا وقتی دارید شما فیلمی می بینید که از یک باغ است، نه فیلمی که حتما با دوربین ضبط شده باشد ممکن است انیمیشن باشد و نقاشی متحرک، «بو» این را هم ممکن است از طریق گیرنده شما به شما انتقالش بدهند. یعنی ابعادی وجودیش را مرتب دارند گسترش می دهند. وقتی ما قرآن را اینجوری می بینیم در اصل یعنی داریم قرآن را همه جوره دریافت می کنیم. گوشمان با صدای قرآن تربیت می شود. چشممان با تصویرش ذهنمان با متنش؛ خلاصه یک تربیت کامل و یک ارتباط تمام عیار.

سوره مبارکه «نمل» مثل همه قرآن و سایر سوره های قرآن علی رغم که یک جزی هست از این قرآن، خودش به خودی خود درسهایی دارد که اهمیت زیادی دارد و مواردی را در این سوره متذکر شده است که تقریبا منحصر به فرد است و یک جوری بیان شده که این بیان منحصر به فرد است و برای ما از جهات متعددی باید ضرورتا یاد بگیریم. یاد گرفتن مطالبی که در این سوره متذکر می شود خداوند متعال؛

-     یک راه این است که شما از اول تا آخر سوره را بخوانید. بخشی از آن این است که آیات اول دستورات کلی را بیان می کند حالا آیه اول یا آیه دوم با اختلاف نظر که بین علما هست که حروف مقطعه است. و به آیه بعد از خودش چسیبده است. چهار پنج آیه بعد یک کلیاتی را بیان می کند و داستان پیغمبر ان را می گوید؛

-          بعد یک سلامی می دهد بر بندگان برگزیده خدا؛

-          بعد برهان اثبات وجود خدا و وحدانیت خدا و... مع الله.

-          یکی کی می پرسد غیر از خدا الله خدایی است؟ جواب می دهند: نه. مشرکین موافقین؛ مخالفین، فرقی نمی کند؛

-          بعد می گوید اگر هست شما دلیلتان را رو کنید که چندتا آیه بعد است؛

-          بعد وارد قیامت صغری یا قیام امام زمان علیه السلام می شود؛

-     و از همه مهمتر از موارد مهم که در این سوره است بحث «رجعت» در این دنیاست که ما قائل هستیم در این دنیا چند جور رجعت اتفاق می افتد. یعنی چند گروه از مردم دوباره بر می گردند بعد از مرگشان.

-     درجه اول ائمه هستند که دوباره زنده می شوند و سند این زنده شدن در این سوره هست. بعد مومنین و عده ای از کفار و منافقین که سد راه خدا را کردند آنها هم زنده می شوند که نهایتا اینان یا دشمن امام زمان هستند یا یار امام زمان هم از مردها هستند هم از زنها معروفینشان اسمشان در تاریخ آمده است و در روایات ما هم هست. دیگران هم که علائمی گفته شده که ما بفهمیم چه کسانی زنده می شوند بعد از مرگشان و در زمان ظهور امام زمان علیه السلام؛

-          و نهایتا هم در این سوره بحث قیامت را مطرح می کند.

اگر علی الظاهر به سوره نگاه کنید اینها را می گویید. اما اگر به آن توضیحی که ابتدا دادیم بخواهید نگاه کنید که این سوره چه معرفتی را به ما می خواهد که بگوید آیا می خواهد بگوید که اهل ایمان ناز می خواند و زکات می دهند ( آیات اول ) و اهل کفر یعنی کسانی که ایمان نمی آورند، مقابل اینها هستند یعنی نماز نمی خوانند و زکات نمی دهند. داستان سلیمان و داوود این است و داستان موسی این است و داستان قیامتی که پیش می آید و همه چیز دگرگون می شود این است. از اینها ما چه پیامی می توانیم بگیریم.

اینها نگرش ظاهری به قرآن است و نگرش معمولی که به قرآن داریم به قولی قرآن را  عربی اش را می خوانیم با معنی و ترجمه اش. و این را می فهمیم.

اما اگر قرار باشد مولفه های اصلی و تشکیل دهنده های این سوره را پیدا بکنیم، آن موقع روش جالبی در زندگی به ما آموخته می شود با مصداق های خیلی محکم و با مثال های خیلی قوی.

اولین و مهمترین موردی که در این سوره مبارکه به آن اشاره می شود،از ابتدا تا انتها که مربوط به دو حرف اول و مربوط به حروف مقطعه می شود بحث «علم» است. وجوب علم آموزی و بعد اقسام علم را می گوید و اینکه کلا انسانها از چه طریقی می توانند علم را را یاد بگیرند و از این هم مهمتر که در تقسیم بندی علم هست این است که یک علم هست ما دنبالش می رویم و یاد می گیریم باید استاد داشته باشیم، کتاب داشته باشیم، بخوانیم، فرا بگیریم، خلاصه تا یاد بگیریم و آن علم را پیدا بکنیم.

یک علمی هم هست که از جانب خدا به هر کسی هم ممکن است داده بشود در مقابل چیزهایی کارهای که انسان انجام می دهد و خدا در مقابلش به او علم می دهد به این علم می گویند «علم لدنی». چیزی که مهم است و در این سوره آمده و مهمتر اینکه اثبات دریافت علم لدنی است. چیزی که تمام پیغمبران الهی توسط مشرکین با این حربه محکوم می شدند و مورد آزار قرار می گرفتند و مورد تهمت. پیغمبرها بخاطر اینکه از عموم مردم بودند و از طبقه پایین جامعه بودند به قول ما با کلاس و اطوفارهای خاص نداشتند، مشرکین و سردمداران کفر، فراعنه و حالا هرکدامشان که بودند زود اینها را محکوم می کردند که شما علم ندارید و همینجوری دارید یک حرفهایی را به هم می بافید و پیغمبر می فرمود :

" انی اعلم به الله ما لا تعلمون" من از جانب خدا علم دارم. علم من مانند علم شما نیست که رفته باشم دانشگاه و حوزه و خلاصه هر طریقی که آن موقع علم آموزی می کردم. علم من را خدا داده و می گفتند چرا خدا به من علم داده و اما به تو نداده است و چکار بکن به تو هم بده.

در این سوره اثبات می کند که چور همچین چیزی ممکن است و برای  همه انسانها حتی انسانهای گناهکار یعنی دایره رحمت الهی را آنقدر وسعت می دهد که می گوید تو اگر هنوز مشغول گناه هستی با کوچکترین نیت و عمل کوتاهی می توانی علم را برای خودت حاصل بکنی ( قابل توجه ما که تنبل هستیم و دنبال تحصیل علم نمی رویم ) لا اقل با اصلاح نیت و عملمان می توانیم علم الهی را جذب بکنیم به سمت خودمان و داشته باشم این علم را.

در این سوره علم را اینجوری تعریف می کند که چشم آدم هاست و کسی که ندارد کور است. حالا هر طریقی  یکی ممکن است برای بدست آوردن چشم و بینایی و مسیر زندگیش همان زندگیش را فدا بکند این از ضعفهای علم اکتسابی هست.

آدم ها یی که می بینی 40 سال 50 سال 60 سال عمرشان هست و این 60 سال را مدام دنبال این هستند که راه زندگیش را پیدا بکنند حالا فهمیدند و دو سال دیگر قرار است بمیرد و این علم به چه درد شان می خورد؟ اما «علم لدنی و الهی» اینطور نیست. ممکن است این را از یک سالگی ده سالگی و در بیست سالگی به یک نفر بدهند. یک لحظه این علم را به او میدهند و او دیگر همه زندگیش را خوب زندگی می کند. اکثر زندگیش را لاقل خوب زندگی می کند. درست، ارزشمند و با هدف زندگی می کند. آن ضعف آن علم است اکتسابی و بشر آموز است و این قوت علم الهی و لدنی است که در این سوره باز هم به این اشاره می کند.

و در این سوره دوباره اشاره می کند به اینکه کسانی از علم لدنی و الهی بی نصیب هستند که غافلند، سر به هوا و گیجند؛ چشم دارند چشمشمان را بستند. یکی ممکن است چشم نداشته باشد و از او انتظاری نیست، اما اینکه چشم دارد و می بندد این دیگر بیشتر از همه به خودش ضرر می دهد، که این قاعده کلی را هم در این سوره بیان می کند که « هر کس خوبی می کند به خودش خوبی می کند هر کس هم بدی می کند به خودش بدی می کند» منت سر یکدیگر نگذارید.

حالا اگر شما با این دید نگاه بکنید این سوره را و از ابتدا تا انتها بخوانید این سوره و فقط سعی کنید دنبال علم بگردید، ببینیند چه چیزهایی در مورد علم گفته می بینید که از "طس" شروع بکیند.

در مورد "طس" هم توضیحی کوتاهی که می توان داد این است که حروف مقطعه چند تا حرف هست بعضی موارد آن گفتنی است بعضی دیگر نگفتنی است.

"طس" از اسمای پیغمبر اکرم است و اشاره به دو صفت الهی دارد. « طالب» و «سمیع» که این الان با این سه حرفی که زده شد یعنی اسم پیغمبر اکرم، طالب و سمیع اینها را شما اگر یک جوری به هم ربط بدهید خیلی خوب به علم و وجوب تحصیل علم می رسید. حالا طلب علم، گوش برای شنیدن و خود پیغمبر اکرم که معلم عالم هست و حالا هر طریق دیگر.

از ابتدای این دو سوره که این دو حرف باشد بحث از علم هست، علم اولین رکن این سوره هست اما ارکان دیگری هم هست. رکن بعدی ایمان است رکن بعدی شکر است به اینها هم می رسیم. به شرطی که شما اینطور نگاه کنید می فهمید اگر نگاه نکنید، خوب این سوره می گوید کسی علم پیدا می کند که نگاه بکند. این سوره را میلیونها نفر تا به حال نگاه کردند میلیونها نفر هم مردند و اسمی هم از آنها باقی نماند، خوب معلوم است نگاه نکردند اما اگر چشممان را باز بکنیم ان شالله به آن می رسیم.

در ادامه همان آیه اول که گفتیم که حروف مقطعه بود اشاره می کند:

 " تِلْكَ آيَاتُ الْقُرْآنِ وَكِتَابٍ مُّبِينٍ " (آیه1)

 بحث کتاب را مطرح می کند علم در کتاب نهفته است و کتاب تشکیل شده از کلمه، در کتاب های ما هم همین است. در بساط الهی هم همین است و این کلمات به واسطه ای به هم وصل هستند. ما مثلا با حروف معمولی این کلمه را می گوییم فلان چیز و فلان چیز. این «واو» این دو کلمه را بهم وصل می کند و در این کتاب الهی هم دقیقا همین است، کلمات واسطه دارند. اینجا پس بحث کتاب و کلمه هم مطرح می شود.

بعد میگوید این قرآن و این کتاب

" هُدًى وَبُشْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ " (آیه2)

وارد تعریف هدایت و بشارت برای مومنین می شود. و تعریف خود مومنین

" الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُم بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ " (آیه3)

ایمان و یقین نسبت به آخرت پرداخت زکات و اقامه نماز.

و در مقابل،

" إِنَّ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَيَّنَّا لَهُمْ أَعْمَالَهُمْ فَهُمْ يَعْمَهُونَ " (آیه4)

خیلی زیبا این آیه را برعکس آیه قبل بیان می کند تا جایگاه علم را ما این وسط پیدا بکنیم.  آدم هایی که علم دارند یا ایمان دارند؛ چون ایمان بدون علم اصلا معنا نداره ما هیچ پیغمبر بی سوادی و بی علم نداشتیم. هیچ متقی بی علم نداشتیم به ظاهر نیست.

سندش همین آیه است. " کسانی که ایمان حقیقی به آخرت ندارند نه اینکه اعمالی ندارند اعمال دارند، اما ما اعمال اینها را زینت می دهیم. اینان گمراهند "

یعنی  الکی خوشند. نماز را می خوند اما نماز بدون علم و با چشم بسته نماز خواندن در حالت ظاهریش هم با چشم بسته کراهت دارد حتی اگر شما تنها باشید. باید چشمت باز باشد.  اما در حقیقت نماز هم باید چشمت باز باشد. صرفا اعمال نماز جز گمراهی چیزی ندارد ( عبارت بعدیش ) اینها گیج می زنند و گمراهند.

" أُوْلَئِكَ الَّذِينَ لَهُمْ سُوءُ الْعَذَابِ وَهُمْ فِي الْآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ " (آیه5)

بدترین عذاب برای  اینهاست از همه هم بیشتر اینها خسارت می بینند .

آدم ظالم  کافر و مشرک خسارت می بیند اما کسی که ظاهرا مومن است، این اخسر است یعنی بیشتر خسارت می بیند.  این فقط مغزش علم است شما هر کجای تاریخ هم نگاه بکنید این خط قرمز جایی کشیده شده که یک سمتش اهل علم هستند و سمت دیگر اهل جهل ، اهل جهل شاید ظاهرا خیلی کتاب خواندند، خیلی چیزها می دانند اما با چشم بسته؛ در سوره جمعه داریم که می فرماید: اینها کتابها را بار خودشان کردند مثل الاغ. نمیگوید علم ندارند، بلکه فراوان علم دارند  اما ریختند روی کولشان، اما مثل الاغ  ( الاغ را هر چی بارش بکنی خوب چی می شود؟ باز هم الاغ است ) این انسان است که ممکن است با شنیدن یک جمله مترقی بشود متعالی بشود پیشرفت بکند یا معنوی یا مادی اما الاغ که الاغ است.

بعد وارد تعریف اینگونه علم الهی می شود " انک " به پیغمبر می گوید. ابتدای سوره گفت " طس " اسم پیغمبر را آورد یعنی این حرفا را به پیغمبر می گوید تا دیگران بفهمند پیامبر خود ملاک این حرف است پیامبر خود مهد علم است، منبع علم است؛ ما در زیارت جامعه این را داریم که اشاره به علم پیغمبر اکرم هست. و یا امیر المومنین فرمود که پیغمبر شهر علم است و باب ورود  خروجش من هستم.

" وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ" (آیه6)

قرآن اینجوری نبود که جبرییل بیاید بنشیند و پیغمبر هم کنارش و این استاد باشد  و دیگری شاگرد یاد گرفتی؟ بگوید یاد گرفتم بعدی! نه؛ قرآن القا شد بر پیامبر. این علم پیامبر لدنی است از جانب الله.

اینجا مطلب را می گوید و وارد بحث پیامبران می شود. چرا ؟ چون می خواهد مصداق بارز بیاورد که پیامبرها همه اهل علم بودند و کسانی را به عنوان رهبر خود انتخاب کردند که آنها هم علم داشتند شاید به ظاهر بی سواد بودند و به قول ما سیکل هم نداشتند اینها ملاک نیست. اینان آن علم حقیقی را از خدا گرفتند با نیت صالح و عمل درست که به این اشاره می کند که یواش یواش پیش برویم در این سوره می بینیم که خدا راهش را می گوید و اینقدر دایره را باز می کند که آیه را خواندیم که یک جور مژده می دهد که می گوید: " هدی و بشری " حتی می خواهد مژده بدهد به گناهکارها؛ چون یکی از دلایل عمده ای که ما گناه می کنیم این است که ما نمی دانیم، از جهل است. امیر المومنین در کمیل می فرماید: که اگر من خطا بکینم از روی نادانی است اگر همه چیز را بدانم انجام نمیدانم،حتی ضرر جسمی همان گناه، ضرر دفعتی همان گناه و .. وخیلی چیزهای دیگر را نمی دانم که گناه می کنم اگر بدانم گناه نمی کنم ( تجهرت بجهلی )

اینجا این بحث خوب روشن می شود. حالا ابتدا داستان را از اینجا شورع می کند که حضرت موسی با همسر و فرزندش حرکت می کنند شب است و سرد نیاز به یک مأمن و پناهگاه دارند تا گرم شوند بعد حضرت یک نوری را می بینند به آنها می گوید: « اینجا صبر کنید من برم ببینم می توانم آتشی بیاورم تا با آن خودمان را گرم کنیم یا نه ». بعد که می رود به طور سین وحی می  سد که مشخص می شود که موسی علیه السلام پیامبر خداست و بعد نشانهایی از علم خدا را در این داستان می بینیم وارد جزییات نمی شویم چون بحث علم را ما اینجا کار داریم.

یکی از اشاره هایی که می کند به اهل علم و در مقابلش به اهل جهل یعنی مومنین و کافرین این است که وقتی حضرت موسی (ع ) از جانب خدا معجزاتی را می گیرد. حضرت «نه» معجزه داشت. وقتی در مقابل فرعونیان اینها را رو می کند این دقیقا نشان میدهد که آنها چشمانشان را می بندند بر روی حقیقت علم و می خواهند به مردم اینگونه وانمود کنند که موسی علم ندارد. چون میدانند که علم موثر است و به پیروزی می رسد. یعنی دوباره یک اشاره دقیق و ظریفی می کند که به بحث اهل علم که حتما مومنین هستند و هر کس که درمقابلش قرار می گیرند. یعنی  خلاصه این است که علم و ایمان یکی است . دنبال این نباشیم که ما مومن هستیم ولی علم نداریم شاید نتوانیم علم لدنی را به این سادگی جلب بکنیم نه عقیده اش را داشته باشیم، نه تقوی، نه اخلاصش را؛ اما علم روز را چی؟ این را ما نمی توانیم کنار بگذاریم، شده از خواند ظاهری قرآن ما به چیزی برسیم. شده صد دفه یک کلمه را بخوانیم تا معنی این کلمه رو به فارسی  بفهمیم به علممان اضافه می شود . شده روزنامه مفید و مقاله مفید بخوانیم. هر چیزی.. هر کس از این دایره بیرون است از دایره ایمان خودش را بیرون ببیند،خودش را سر کار نگذارد . و بزرگترین مثال ها را اینجا می زند. بعد از داستان حضرت موسی به داستان داوود و سلیمان می رسد خصوصا حضرت سلمیان (ع) و در آنجا حضرت سلیمان اینگونه می فرماید: که " یا ایها الناس علمنا منطق الطیر و اوتینا من کل شی "

به ما تعلیم دادند ای مردم. ( در آیه بعدی می فهمیم که چرا جمع می بندد  خودش را به تنهایی نمی گوید.) زبان پرندگان و همه چیز در اختیار ماست. بحث علمنا است یعنی حضرت سلیمان که از ملک و توان مالی و سیطره موجودات برترین پیغمبر است علی الظاهر البته. خیلی از ملک زمین و سپاهیانش از انسانها و اجنه و ساختمان سازی های عجیب و غریب و علوم مختلف در زمان حضرت سلیمان پیشرفت کرده است، قدرتش خلاصه ممتاز است. توان علمی و توان مادیش فوق العاده است.

اولین حرفی که می زند می گوید " علمنا " ما اگر می توانیم کاخ اینجوری بسازیم چون علمش را داریم؛ ما اگر می توانیم اجنه را تحت تصرف خود قرار دهیم و برای ما کار انجام بدهند چون علم داریم؛ و الان در زمان ما این باب شده؛ البته در علائم آخرالزمان داریم و الان داره اتفاق می افتد کسانی که مشکلات مردم را به کمک اجنه حل می کنند.

اجنه مومن دارند و کافر مثل انسانها. انسانهای مومن و خوب که علم دارند اجنه را از هم تشخیص می دهند. از جن مومن کمک می گیرند و مشکل را حل می کنند. مثلا زن و شوهر خوب نیستند، یا کسی قرض داره، یک چیزی گم شده یا هر مشکلی دیگر معنوی یا مادی فرقی نمی کند  این طرف اگر مومن باشد گفتیم مومن یعنی عالم یعنی علم الهی. اگر عالم باشد و مومن واقعی باشد از جن مومن کمک می گیرد و آن گره باز می شود بدون هیچ خسارتی؛ اگر این علی الظاهر مومن باشد این درویش ها و این صوفی ها و این رمال ها و این کتاب نویس ها ... هر کسی یک اسمی روش می گذارد. این ظاهر مومن است، نمیداند علم ندارد که کدام جن مومن است و کدام کافر، می رود از آن قائده استفاده می کند. چه می شود؟ آن مشکل ظاهرا حل می شود، چیزی که برای اکثر مردم اتفاق می افتد. اما یک مشکل خیلی بزرگتر از آن پیش می آید. چون آن جن کافر هیچ موقع برای مومنین کار انجام نمی دهد. هیچ وقت چون یک خطی بینشان کشیده است دشمن که هیچ موقع کار انجام نمیدهد.

حضرت سلیمان می گوید اگر ما می توانیم این کار را انجام بدیم چون علم داریم؛ و خدا به ما علم داد اگر ما می توانیم با خدا ارتباط برقرار کنیم چون علم داریم؛ حالا بشر امروز هم از شبیه سازی این علم دارد استفاده می کند. علم مصنوعی است علم مجازی است علم های که الان هست. علم فیزیک و شیمی و خیلی چیزهای دیگر حداقلش هست که علم واقعی و حقیقی بشر را کمک می کند به زندگی مابقیش بافته های خود این انسان هست. اینها بلند با حیوانات صحبت می کنند، دیدید که اخبار می گوید که صدای فلان مجود را ضبط کردند آنالیز کردند و فهمیدن که موجودات هم با هم حرف می زنند. این الان می خواسته فلان ارتباط را با همنوع خودش مثلا کوسه و نهنگ برقرار کند، از این آوا استفاده کرده است. یعنی اینها دارند به منطق الطیر می رسند، اما از راه علم حقیقی نیست. بعد حضرت سلیمان می فرماید:

" إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ " (آیه16)

فضل یعنی خدا بخواهد لطف اضافه بکند؛ و وارد جزییاتی می شود که این سوره اگر نمل (مورچه) نامیده می شود بخاطر همین فرازها هست. که نشان میدهد مورچه ها هم چقدر علم دارند. علم الهی از جانب خدا. و اشاره می کند به این.

و بعد چند مثال دیگر در داستان حضرت سلیمان می زند که خوب روشن شود که اهل ایمان و پیغمبرشان همه اهل علم هستند.    

از واضحترین مثالهایی که در اینجا زده می شود و برای ما هم اعتقادی است و هم همه چیز را روشن می کند موقعی که حضرت سلیمان یک سالی می رود زیارت کعبه ( ایشان بیت المقدس ساکن بوده ) در راه که بر می گشتند، چون تمام حیوانات در اختیارش بودند و اجنه. نگاه می کند که هد هد نیست می پرسد کجاست؟ که اگر غایب شده باشد از حضور ما بدون عذر موجه  وی را می کشم . هد هد می رسد،  میگوید، خبری داری از جایی که خبر نداری. حضرت می پرسند: چیست؟ میگوید، یک نفری هست در یک جایی یک زنی که یک حکومتی را برپاکرده اما در آن حکومت خودش و مردم خورشید را می پرسند. آن زن در یمن ( امروزی ) زندگی می کند «سبا». اسم ملک آن روز بوده خودش هم که «بلقیس» بود. حضرت سلیمان می گوید اگر تو راست می گویی من یک نامه ای می نویسم تو این نامه را ببر خدمت شاه و ملکه آن سرزمین هدهد می گوید باشد.

حضرت نام را می نویسید. بسم الله الرحمن الرحیم . من سلیمان وو... که آیه را داریم که می گوید به او بیا و تسلیم امر ما شو وگرنه بساط تو را بهم می ریزیم. هدهد نامه را می برد میدهد به ملکه. او هم نامه را باز می کند از این نامه چند احتمال به ذهنش می آید:

 1 . اینکه این پیغمبر خدا باید باشه که اینجوری نامه می نویسد و اینقدر قدرتمند حرف می زند همه اطرافیانش و امرا و وزرا را صدا می زند که بیایید مشورت کنیم که همچین نامه ای رسیده به من در مقابل این چه موضعی بگیریم. امرا می گویند که ما قدرت نظامیان زیاد است قوی هستیم اگر می خواهی بجنگی دستور با توست. و امر علیک. دستور بدهید ما آماده ایم .

میگوید نه شما سرتان نمیشود. اینجا وارد علم می شویم که هرکس حرفش قبول نداشته باشد باید علم داشته باشد، اگر ندارد شکست می خورد. ظاهرا تو هر طبقه ای از اجتماع می خواهد باشد میگوید نه این احتمالی که هست در جواب این نامه مشخص می شود. میگوید ما یک سری هدیه می فرستیم، این اگر شاه باشد مثل ما هدیه را می پذیرد و بعد در مقابل بالاخر یک مذاکره ای پیش میاید اگر بعضا دعوا شد، میجنگیم، اما اگر این از جانب خدا باشد هدیه و .. چشمش را نمی گیرد باید حواسمان را برای کار خود جمع کنیم. هدیه ها را با یک سری از اطرافیانش می فرستد برای حضرت سلیمان؛

اینها وقتی وارد ملک سلیمان می شوند در بیت المقدس، می بینند تمام مملکت خودشان به اندازه یک وجب اینجا هم ارزش ندارد چه کاخی و چه بارگاهی و ... می گوید این حتما اینها را قبول نمی کند، می روند خدمت حضرت سلیمان. حضرت می گوید آمدین با این هدیه ها مرا بخرید؟ من دعوت کردم شما را بجانب خدا اگر نیاید زمین و ملکتان را ویران می کنم ،همه شما را می کشم و اسیر می کنم ... اینها بر می گردند به ملکه می گویند تسلیم شو، او خیلی قدرتمند تر از این حرفهاست همه موجودات در اختیارش هستند اگر اراده بکند همه جا را زیر و رو می کند.

اینجا یک آیه داریم در مورد امام زمان علیه السلام آیه های بسیار جالب:

" قَالَتْ إِنَّ الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً وَكَذَلِكَ يَفْعَلُونَ" (آیه34)

این آیه اشاره دارد به روش حکومت امام زمان علیه السلام، که در زیارت های مختلف نسبت به این عبارت یا سلام می دهیم یا اقرار به امامت ایشان می کنیم،  که تو وقتی بیایی خیلی از عزیزها ذلیل می شوند و بر عکس. تو وقتی بیایی همه چیز را برعکس می کنی چون همه چیز برعکس هست. تو درستش می کنی در اصل. اینجا ملاک این کار را بیان میکند. اینجا نشان دهنده « علم بلقیس » هست که اگر او بیاید همه چیز را زیر ورو می کند.

خلاصه این راه می افتد که برود که تسلیم کند،  بلقیس و اطرافیانش را؛ حضرت سلیمان می گوید به عنوان معجزه می گوید به مسخرین خود  چه کی می تواند تخت بلقیس را برای من اینجا بیاورد که وقتی بلقیس آمد تعجب بکند که چگونه تخت سلطنتش به اینجا آمده قبل از اینکه خودش به اینجا برسد. یکی از اجنه  قبول می کند. اجنه تسلطش بر امور مادی بیشتر از انسانهاست از موانع مادی به آسانی رد می شوند، چه زمان باشد و چه مکان. می پرسند از این سریعتر چه کسی می تواند؟

در اینجا می گوید یک نفری در بین آنها که از علم کتاب یک چیزهایی می دانست گفت من با یک چشم بر هم زدن برایت میارم. یعنی می خواهد بگوید اگر علم پیدا بکنی یک تخت سلطنتی را ( که تخت سلطنتی هم خود یک تعریفی دارد یک صندلی بزرگ نیست که یک نفر روی آن می نشیند این را که می توان بازسازی کرد ) یک چیز عظیمی قرار است جابجا شود. یک چیزی که علم زیادی می خواهد.  

یکی از عجایب دنیا یک جزیره ای اطراف آمریکا است، یک قطعه سنگ تراشیده است که از بیرون آن جزیره آوردن داخلش و آن جزیره با خشکی های دیگر که سنگ دارند خیلی فاصله دارد. الان که ناو هواپیما بر که اینقدر عظمت دارد هنوز کشتی ساخته نشده که سنگ به آن بزرگی را ببرد داخل آن جزیره؛ یعنی بشر یک موقعی آنقدر قدرت داشته که توانسته یک کشتی را بسازد که آن سنگ را بتراشد و بعد با آن کشتی ببرد آنجا بحث علم است.

معلوم است که جابجا کردن تخت سلطنتی بلقیس کار عظیمی بوده است نه جابجا کردن یک تخت 40 کیلویی سنگین. اما با علم و با یک چشم به هم زدن انجام می گیرد، که اینجا دوباره اشاره صریح می کند که اهل ایمان حتما علم دارند.

بعد طرف مقابل یعنی بلقیس عاقبت بخیر می شود؛ حالا بعضی ها می گویند ازدواج کرد با حضرت سلیمان؛ بعضی ها می گویند،  به دستور حضرت سلیمان با شخص دیگری ازدواج کرد. 

یعنی وقتی این قدرت را می بیند می آید تواضع می کند به جانب حضرت سلیمان استغفار می کند بجانب خدا و می گوید تو پیامبر خدایی و من هم ایمان می اورم چرا ؟ چون علم دارد. حضرت سلیمان وقتی آن فرد می گوید می تواند جابجا کند تخت را  بیاورد بیت المقدس می فرماید :

"  قَالَ نَكِّرُوا لَهَا عَرْشَهَا نَنظُرْ أَتَهْتَدِي أَمْ تَكُونُ مِنَ الَّذِينَ لَا يَهْتَدُونَ "(آیه41)

یک جوری آن را بپوشایند تغییرش بدهید یعنی ناشناختش بکنید تا وقتی بلقیس رسید ببینید می فهمد تخت خودش هست یا نه؟

بعد وقتی بلقیس میرسد:

" فَلَمَّا جَاءتْ قِيلَ أَهَكَذَا عَرْشُكِ قَالَتْ كَأَنَّهُ هُوَ وَأُوتِينَا الْعِلْمَ مِن قَبْلِهَا وَكُنَّا مُسْلِمِينَ" (آیه42)

به او می گویند آیا این تخت سلطنت تو هست ؟ گویا همین است.

 "وَصَدَّهَا مَا كَانَت تَّعْبُدُ مِن دُونِ اللَّهِ إِنَّهَا كَانَتْ مِن قَوْمٍ كَافِرِينَ" (آیه43)

اطرافیانش هم می گویند.

" قِيلَ لَهَا ادْخُلِي الصَّرْحَ فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَكَشَفَتْ عَن سَاقَيْهَا قَالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُّمَرَّدٌ مِّن قَوَارِيرَ قَالَتْ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ‏ " (آیه44)

خودش هم می گوید بعد اینکه وارد می شود و عظمت و معجزه حضرت را می بیند می گوید من به خودم بد کردم من اسلام آوردم و تسلیم شدم و همراه سلیمان هستم. یعنی علم نجات میدهد.

پس مولفه و رکن اصلی که در این سوره به آن میپردازد. بحث علم است. علم از دو طریق اینکه کلاس برود، گوش بدهد، ببیند حالا از هر طریقی حصولی باشد یا آن علمی که مهمتره علم لدنی است و مثالهایی که زده شده

" رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي " یعنی استغفار برگشتن از ضرر، اینکه برگردی خدا علم می دهد، اگر داریم گیج می زنیم کار درست نکردیم.  و. استغفار ما واقعی نبوده است.

این راه نزدیکی است اما ایمان زیادی می خواهد. چه کسی  ایمان زیادی  که به این جمله ساده برسد؟

 " الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ "

اول باید نماز باشد نه خواندن ناز بلکه اقامه نماز که این دو با هم خیلی فرق می کند.

چه کسی زکات بدنش را می دهد؟ کی زکات زیبایی خود را می دهد؟ کی زکات چیزهایی که می داند را می دهد؟ همه فکرشان این است که ما گندم و جو نداریم ...

زکات بدن را که داریم خیلی چیزهایی که ما داریم زکات داره و زکاتش هم واجب است کسی که این را نداشته باشد ایمان هم ندارد علم هم ندارد چشمش هم بسته است در قیامت اخسر است. اگر چه ظاهرا اهل ایمان هست و به قولی حزب الهی هم هست و این حرفا نیست عمل می طلبد این نشان اهل ایمان به آخرت هست. تا یک نفر خود دنبالش نرود و این سیر را پیدا نکند. مثل این است که یک نفر بلد باشد یک متن را تبدیل به نقشه بکند بعد بیاید برای شما بگوید ولی شما نبینی خب این همان است دیگر فرقی ندارد. مگر اینکه برای شما بیان کند. این را متوجه نمی شود، انسان باید خود راه را برود و ببیند.            

 

نظرات  

 
0 #2 پاسخ: سوره نمل (1) تعریف علم، اقسام علم(علم الهی و علم اکتسابی) وجوب علم آموزی و تسلط علمی حضرت سلیمان(ع)فاطمه 21 فروردین 1391 ساعت 09:48
:eek: منبع!!!!!!!!!؟؟ ؟؟؟/
نقل قول
 
 
+1 #1 انتقادمهدي 11 اردیبهشت 1390 ساعت 16:30
عزيز من مقاله بي منبع مانند بدن بي سر است. لطفاً رعايت كنيد.
نقل قول
 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید

. نظر شما پس از تایید نمایش داده میشود.
لطفا نظر خود را فقط در رابطه با مطلب بالا ارایه دهید .
01 مرداد 1393  
26. رمضان المبارک 1435
زندگینامه معصومین

RTL Translate By : Meisam Heidarzadeh | HOTFA